تبليغاتX
:: عشق اتشین ::

عشق اتشین

یکی محبت می کنه یکی ناز، اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه ولی اونی که محبت می کنه همیشه تنهای ت



تو نمي‌دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي‌خوام

باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام

يه شوخي بود و يه قصه‌ي تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي‌خوام

خيال مي‌كردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم

چشماي گريون، دستاي خسته، دوريه چشمات منو شكسته

رنگ اون چشات، چشاي سيات، زنجير دلت، دستامو بسته

شايد يه حسود چشممون زده بگو كي ما رو تنهايي ديده

ولي مي‌دونم تو آسمونا قصه‌ي ما رو يكي شنيده

تو باور نكن هركي بهت گفت پيشت مي‌مونم، پيشت مي‌مونم

باور ندارم كه ديگه نيستي تا ته دنيا از تو مي‌خونم

چشماي گريون دستاي خسته دوريه چشمات منو شكسته

رنگ اون چشات چشاي سيات زنجير دلت دستامو بسته

+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 14:15 توسط میثم |

چه خوبه ادم روز تولدش از عشقش از اونی که دوسش داره کادوی تولدشو می گرفت!!!!

+نوشته شده درشنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:23 توسط میثم |

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

+نوشته شده درپنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:49 توسط میثم |

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

مث دریای من باشه منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرهمم باشه

شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش رو سادگی باشه

نگاهای پر از مهرش پناه خستگیم باشه

میگن جوینده یابندست ولی پاهای من خستست

من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست

خدایا عشق من پاکه اگر چه عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم

با اون دستای پر مهرش کنه پاکو بگه جونم

بگه جونم نکن گریه

منم اینجام بزار دستاتو تو دستام

تو احساس منو میخوای منم ای گل

تو رو میخوام

+نوشته شده دردوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:12 توسط میثم |

صبح میشه با اینکه دلت خونه

پامیشی میری حموم زیر دوش اب روی سرت که میریزه

اروم اروم اشکات میاد پایین

دم در حومو باز نقاب خنده را میزنی

مامانت چه گناهی داره اخه؟میخندی با شادی سلام میکنی و

یه چیزی تو دلت میگه الکی نخند

اما تو میخندی واسه خاطر بقیه

میزنی از خونه بیرون دلتنگی باز بهت هجوم میاره

اهنگ گوش میدی بغض میکنی

کلاس نمیری میری راه میری مبایل را هم خاموش میکنی

باز به خونه که میرسی نقاب میزنی می خندی

مامانت میگه اخی فدای خنده هات بشم خوبی؟

به زور لبخندت را عمیق تر میکنی میگی اره بابا چیزی نشده

تو دلت یکی داد میزنه فقط خفه شو

میری توی تختت  اهنگ میذاری

بالش را بغل میکنی گاوت را هم سرت را توی بالش فرو میکنی

میشی خودت خود دلتنگ غمگینت

باز مامنت که میاد الکی میگی وای از زر خواب چشمام باز نمیشه

مامانت میره افاق رنگ میزنه

الو چته باز؟

-هیچی بابا داشتم شیرینی میخوردم صدام این جوریه

اخر شب دیگه خودتی

در را میبندی

دلت بی قرار میشه

بی خبری خیلی بده خیلی

اهنگ میذاری و میشی خودت

خود تنهای غمگینت

اون وقت صدای هق هقت بلند میشه

 

+نوشته شده درپنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 22:3 توسط میثم |

اووووووووونییییییییی که داره هی نظرای مشکوک میده زود خودشو معرفی کنه

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:8 توسط میثم |

تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره
رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره


من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها میسازند
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار میتازند

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه...

+نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 20:6 توسط میثم |

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه                                          

           

                                                                      

                                                             

                                

                   

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:32 توسط میثم |

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن

از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن

 از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره ...!

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:26 توسط میثم |

*         NO FACE , NO NAME , NO NUMBER

 

 

Love is like the ocean,burning in devotion

When you go,go,go,oh no

Feel my heart is burning,when  the night is turning

Iwill go,go,go,oh no

 

Baby I will love you

Every night and day

Baby I whil kis you

But I have  to say

 

No face,no name,no number

Your love is like a thunder

 

I'm dancing on a fire,burning in my heart

No face.no name, no number

Your love is like desire.burning in my soul      

 No face.no name,no number

Oh love is like the heaven,it'sso hard to find

 

Your love is like a river,flowing in my mind

Feel your dreams are flying,dreams are never dieing

I don't go,go,go,oh no

Your eyes tells a story,baby oh don't worry

When you go,go,go oh no

Baby,cause I love you

 For ever and a day

Baby I whil kiss you but ihave to say,"I LOVE YOU"

+نوشته شده دردوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 12:50 توسط میثم |